بیگانه ودوست
بیگانه جدا دوست جدا![]()
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست![]()
از دوست بپرس تو چرا میشکنی![]()
عشقولی
بیگانه جدا دوست جدا![]()
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست![]()
از دوست بپرس تو چرا میشکنی![]()
|
شوری ز شراب خانه برخاست |
|
برخاست غریوی از چپ و راست |
|
تا چشم بتم چه فتنه انگیخت؟ |
|
کز هر طرفی هزار غوغاست |
|
تا جام لبش کدام می داد؟ |
|
کز جرعهاش هر که هست شیداست |
|
ساقی، قدحی، که مست عشقم |
|
و آن باده هنوز در سر ماست |
|
آن نعرهی شور همچنان هست |
|
وآن شیفتگی هنوز برجاست |
|
کارم، که چو زلف توست در هم |
|
بیقامت تو نمیشود راست |
|
مقصود تویی مرا ز هستی |
|
کز جام، غرض می مصفاست |
|
آیینهی روی توست جانم |
|
عکس رخ تو درو هویداست |
|
گل رنگ رخ تو دارد ، ارنه |
|
رنگ رخش از پی چه زیباست ؟ |
|
ور سرو نه قامت تو دیده است |
|
او را کشش از چه سوی بالاست؟ |
|
باغی است جهان، ز عکس رویت |
|
خرم دل آن که در تماشاست |
|
در باغ همه رخ تو بیند |
|
از هر ورق گل، آن که بیناست |
|
از عکس رخت دل عراقی |
|
گلزار و بهار و باغ و صحراست |
الهي: بدان بر ما حق بسيار دارند تا چه برسد به خوبان.
الهي: از نخوردن رسوايم واز خوردن رسوا تر
![]()
الهي: در بسته نيست ما دستو پا بسته ايم
الهي ار من اهي از تو نگاهي
![]()
الهي: عاشق را ترك ماسواي معشوق عين فرض است كه يك دل دو معشوق كذب محض است
![]()
الهي: چه رسوايي از اين بيشتر كه گدا از گدايان گدايي كند
![]()
الهي: در شگفتم از ان كس كه غصه ي خويش را نميخورد ولي غصه ي روزياش را مي خورد
![]()
الهي: ان را كه عشق نيست ارزش چيست؟
![]()
الهي: شكرت كه ميگويم شكرت
![]()
الهي: اگر اخرم هم مثل اولم باشد بدا به اول و اخرم
![]()
الهي كي الله گفت ولبيك نشنيد:
![]()
الهي: شكرت كه اين تهي دست پا بست تو شد
![]()
الهي: واي بر من اگر دلي از من برنجد
![]()
الهي: از خواندن نماز شرم دارم واز نخوادن بيشتر
![]()
پرسيد میدونی بلبل و پروانه چه فرقی دارند؟
![]()
گفتم هر دو عاشقند!
![]()
گفت بلبل عشقش رو فرياد میکنه، داد میزنه که عاشقه
![]()
و وقتی گل پر پر شد میره سراغ يه گل ديگه
![]()
اما پروانه...
![]()
دور معشوق میچرخه و میگرده و میسوزه و
![]()
هيچی نمیگه...
و تو...! بلبلی يا پروانه؟
![]()
![]()
خدای هنرمنــد چشمان تو
![]()
همان که جهان را چنان ساخته ست
![]()
که باشد خوشايند چشمان تو
همــــان که خودش مانده تو کيستی
![]()
ودرچون ودرچندچشمان تو
![]()
نگــــــاهی و آهـــی و بی اختيــار
![]()
دل افتاد در بند چشــمان تو
![]()
به هر گونه می خواست ما را کشيد
![]()
نگـــاه توانمند چشمـان تو
![]()
و هر گونه می خواست ما را کشيد
![]()
نگــاه هنرمند چشمان تو
![]()
گرفتـند از کـــاسه ی چشـــمهـام
![]()
گدايی لبخند چشمان تو
![]()
کجـــا را بگــردم که پيدا کنــم؟؟
![]()
دوخورشيدمانندچشمان تو
![]()